امروز می‌خواهیم بازی کنیم

اشتراک گذاری این مقاله در ...

اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
/ مشاور و مدرس مهارت های زندگی و موفقیت , دکتر صادقیان
/ مشاور و مدرس مهارت های زندگی و موفقیت , دکتر صادقیان

فهرست مطالب

محصولات ارائه شده :

جهت اشتراک گذاری مقاله
یکی از موارد زیر را انتخاب نمایید

اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در email

امروز می‌خواهیم بازی کنیم

امروز می‌خواهیم بازی کنیم

 


امروز می‌خواهیم بازی کنیم / مشاور و مدرس مهارت های زندگی و موفقیت , دکتر صادقیان

روزی معلم روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش خاطرنشان کرد :

روز جاری می‌خواهیم بازی کنیم! )

 

آنگاه از آن‌ها خواست که شخصی به طور داوطلبانه در جهت تخته برود .

خانمی داوطلب این کار شد . معلم از وی خواست اسامی سی نفر از

مهم‌ترین اشخاص زندگیش را روی تخته بنویسد .

آن خانم اسامی :
اعضای خانواده , خویشان , عزیزان ,
نیز کلاسی ها و همسایگانش را نوشت .

بعد از آن معلم از وی خواست اسم سه نفر را منزه نماید که کمتر از سایر حیاتی بودند .

زن , اسامی نیز کلاسی هایش را منزه کرد .
آن گاه مدرس مجدد از وی خواست اسم پنج نفر دیگر را تمیز نماید .

زن اسامی همسایگانش را منزه کرد . این ادامه داشت تا این که صرفا نام چهار نفر بر روی تخته باقی ماند :

اسم مادر/پدر/همسر/و فقط پسرش . . .
 
امروز می‌خواهیم بازی کنیم
 
 
کلاس را سکوتی مطلق فرا گرفته بود .
زیرا حال تمامی
می دانستند این دیگر برای ان خانم تنها یک بازی فقدان .
معلم از او خواست اسم دو نفر دیگر را حذف نماید .
کار زیاد دشواری برای ان خانم بود .
وی با بی میلی تمام ,
اسم بابا و مادرش را منزه کرد .
 
امروز می‌خواهیم بازی کنیم
 
مدرس ذکر کرد : ( لطفا یک نام دیگر را نیز حذف کنید! )
زن مضطرب و نگران شده بود .
با دستانی لرزان و چشمانی اشکبار اسم پسرش را تمیز کرد . و سپس بغضش ترکید و هق هق گریست . . . .
معلم از وی خواست رمز جایش بنشیند و بعداز تعدادی دقیقه از وی پرسید : ( چرا نام همسرتان را باقی گذاشتید؟!! )
پدر و مادر تان بودند که شمارا بزرگ کردند و شما پسرتان را به جهان آوردید .
شما مدام می‌توانید همسر دیگری داشته باشید!!
مجدد کلاس در بی صدا مطلق فرو رفت .
کلیه کنجکاو بودند تا جواب زن را بشنوند .
زن به آرامی و لحنی نجوا مدل جواب بخشید : ( روزی والدینم از جهان خواهند رفت . پسرم نیز هنگامی بزرگ شود

برای کار یا این که ادامه علم آموزی یا این که هر علت دیگری , ترکم خواهد کرد )
پس فقط مردی که حقیقتا کل معاش اش را با اینجانب تقسیم می نماید , همسرم است!!!

همگی دانشجو ها از جای خویش بلند شدند و برای آنکه زن , واقعیت زندگی را با آن ها میان نهاده بود برایش کف زدند .

با همسر به از آن باش ; که با خلق جهانی

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
واتساپ
تلگرام
اینستاگرام
پشتیبانی در پیام رسان ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x
()
x