زن و شوهر

اشتراک گذاری این مقاله در ...

اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
/ مشاور و مدرس مهارت های زندگی و موفقیت , دکتر صادقیان
/ مشاور و مدرس مهارت های زندگی و موفقیت , دکتر صادقیان

فهرست مطالب

محصولات ارائه شده :

جهت اشتراک گذاری مقاله
یکی از موارد زیر را انتخاب نمایید

اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در email

زن و شوهر

زن و شوهر

 


زن و شوهر / مشاور و مدرس مهارت های زندگی و موفقیت , دکتر صادقیان￿￿ زن و شوهر ￿￿

زن و شوهری نشسته بودند و یک لحظه شوهر به همسرش اذعان کرد :

 میخوام پس از یکسری سال بابا و مادرم و برادرانم و کودک هایشان فردا شب به صرف شام بدور نیز توده کنم و

زحمت طعام اصلاح کردن را بهت میدم .
زن با کراهیت اعلام‌کرد : انشاا . . خیر میشه . مرد اظهار کرد : پس اینجانب میرم به خانواده ام اطلاع بدم .
روز آن گاه مرد سرکار رفت و پس از برگشتن به خانه به همسرش بیان کرد : خانواده ام

شرایط کنونی میرسن شام فراهم کردی یا این که هنوزه ؟
زن اعلام کرد : خیر خسته بودم شکیبایی نداشتم شام صحیح کنم آخه خانواده تو که

 ناآشنا نیستند یه چیز حاضری صحیح می کنیم .
مرد اظهار کرد : آفریدگار تو رو ببخشه چرا از روز گذشته به اینجانب نگفتی نمیتونم خوراک صحیح کنم

آخه حال حاضر میرسن اینجانب چکار کنم . . . .
زن خاطرنشان کرد : به آن‌ها زنگ بزن و از آن ها عذروبهانه خواهی کن اونها که نا آشنا نیستند . ￿￿￿
مرد با اندوه از خانه بیرون شد . و پس از تعدادی دقیقه درب منزل به صدا در اومد و

زن رفت در را گشوده کرد و والدین و آبجی و برادرانش را روئت کرد که وارد منزل شدند .
پدرش از وی پرسید پس شوهرت کجا رفته ؟
زن خاطرنشان کرد : نو از منزل بیرون شد .
بابا اظهار کرد : روز قبل شوهرت اومد خونمون و ما رو برای شام امشب دعوت کرد مگه میشه خونه نباشه ؟
و زن مبهوت و پریشان شد و فهمید که غذایی که می بایست پخت میکرد برای خانواده خودش بود خیر خانواده شوهر ؟
و سرعت بالا به شوهر خویش زنگ زد و بهش خاطرنشان کرد که چرا زودتر بهم نگفتی که خانواده منو برای شام دعوت کرده بودی ؟
مرد خاطرنشان کرد : خانواده اینجانب با خانواده تو فرقی با نیز ندارند .
زن اظهار کرد : التماس می کنم طعام هیچی تو خونه نداریم زود بیا خرید کن . ￿￿￿
مرد اظهار‌کرد : جایی کار دارم دیر میام خونه اینها نیز خانواده تو می‌باشند فرقی نمیکنه

یه چیزی حاضری صحیح کن بهشون بده همان گونه که خواستی حاضری به خانواده ام بدی . .
و این درسی برای تو باشه که به خانواده ام احترام بگذاری .

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
واتساپ
تلگرام
اینستاگرام
پشتیبانی در پیام رسان ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x
()
x